[فعل]

to dig

/dɪg/
فعل گذرا و ناگذر
[گذشته: dug] [گذشته: dug] [گذشته کامل: dug]

1 کندن (زمین) حفر کردن

معادل ها در دیکشنری فارسی: حفاری کردن کاویدن کندن
مترادف و متضاد cultivate excavate unearth
to dig something
چیزی را کندن
  • 1. to dig a ditch/grave/hole/tunnel
    1. کندن چاله/قبر/حفره/تونل
  • 2. You need to dig the garden before you plant the seeds.
    2. قبل از کاشتن تخم‌ها، باید باغ را بکنی [برای حفر چاله بیل بزنی].
to dig for something
برای (یافتن) چیزی حفر کردن
  • to dig for coal/gold
    برای (یافتن) ذغال سنگ/طلا حفر کردن
[اسم]

dig

/dɪg/
قابل شمارش

2 کاوش حفاری

معادل ها در دیکشنری فارسی: کاوش
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان