[صفت]

dim

/dɪm/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: dimmer] [حالت عالی: dimmest]

1 کم‌نور تیره‌وتار، کم‌سو

  • 1.The light was too dim for studying.
    1. (نور) چراغ برای مطالعه کردن خیلی کم‌نور بود.
  • 2.This torch is getting a bit dim.
    2. این چراغ دارد کمی کم‌سو می‌شود.

2 احمق کودن، خنگ

informal
مترادف و متضاد clever intelligent
  • 1.Don't be so dim!
    1. این‌قدر احمق نباش!
  • 2.He's very dim.
    2. او خیلی خنگ است.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان