[صفت]

divorced

/dɪˈvɔːrst/
غیرقابل مقایسه

1 طلاق گرفته مطلقه، جدا شده

معادل ها در دیکشنری فارسی: مطلقه
  • 1.Many divorced men remarry and have second families.
    1. خیلی از مرد های مطلقه تجدید فراش می کنند و خانواده دوم تشکیل می دهند.
  • 2.My parents are divorced.
    2. پدر و مادر من طلاق گرفته اند.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان