[صفت]

documented

/ˈdɑkjəˌmɛntəd/
غیرقابل مقایسه

1 مستند

معادل ها در دیکشنری فارسی: مستند
  • 1.He had documented proof that the bank had made an error.
    1. او مدرک مستندی داشت مبنی بر اینکه بانک خطایی انجام داده است.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان