[فعل]

to dread

/drɛd/
فعل گذرا و ناگذر
[گذشته: dreaded] [گذشته: dreaded] [گذشته کامل: dreaded]

1 بیم داشتن ترسیدن، وحشت داشتن

معادل ها در دیکشنری فارسی: بیم داشتن ترسیدن باک داشتن
مترادف و متضاد fear worry about look forward to
  • 1.I dread going into that deserted house.
    1. من از رفتن به آن خانه متروکه بیم دارم.
  • 2.The poor student dreaded going to school each morning.
    2. دانش‌آموز بیچاره از هر روز صبح از رفتن به مدرسه وحشت داشت.
[اسم]

dread

/drɛd/
غیرقابل شمارش

2 وحشت هراس، ترس

معادل ها در دیکشنری فارسی: بیم ترس رعب هول واهمه
مترادف و متضاد fear fearfulness fright terror confidence
  • 1.She lived in dread of the cancer returning.
    1. او در وحشت بازگشت سرطان زندگی کرد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان