[صفت]

empty

/ˈem.ti/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: emptier] [حالت عالی: emptiest]

1 خالی تهی

معادل ها در دیکشنری فارسی: پوچ پوک تهی خالی میان‌تهی مجوف
مترادف و متضاد bare vacant full
  • 1.Shall I take the empty bottles for recycling?
    1. آیا می‌خواهید بطری‌های خالی را برای بازیافت ببرم؟
  • 2.The train was empty by the time it reached London.
    2. قطار زمانی که به لندن رسید خالی بود.
empty of something
خالی از چیزی
  • The room was empty of furniture.
    اتاق خالی از اسباب و اثاثیه بود.
an empty house
یک خانه خالی

2 پوچ بیهوده، بی‌هدف، بی‌معنا، بی‌ارزش

an empty promise
یک قول بی‌ارزش
empty words
حرف‌های بی‌معنی
[فعل]

to empty

/ˈem.ti/
فعل گذرا
[گذشته: emptied] [گذشته: emptied] [گذشته کامل: emptied]

3 خالی کردن

معادل ها در دیکشنری فارسی: خالی کردن
to empty something
چیزی را خالی کردن
  • The waitress emptied the ashtrays.
    گارسون زیرسیگاری‌ها را خالی کرد.
to empty something out
چیزی را کاملاً خالی کردن
  • 1. I emptied out my pockets but could not find my keys.
    1. من جیب‌هایم را کاملاً خالی کردم، اما نتوانستم کلیدهایم را پیدا کنم.
  • 2. We emptied our bags out onto the floor.
    2. ما (تمام محتوای) کیف‌هایمان را روی زمین خالی کردیم.
to empty something out of something
چیزی را از چیزی خالی کردن
  • She emptied the water out of the vase.
    او آب را از گلدان خالی کرد.
to empty something of something
چیزی را از چیزی خالی کردن
  • The room had been emptied of all furniture.
    اتاق از همه وسایل خالی شده بود.

4 خالی شدن

معادل ها در دیکشنری فارسی: خالی شدن
  • 1.The movie finished and the theater started to empty.
    1. فیلم تمام شد و سالن سینما شروع به خالی شدن کرد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان