expect


/ɪkˈspekt/
/ɪkˈspekt/

فعل
1
to expect [فعل]
1
انتظار داشتن توقع داشتن

گذشته: expected   گذشته کامل: expected  
مترادف:   anticipate await look for presume suppose surmise
  • 1. Are you expecting visitors ?
    1. آیا منتظر مهمان هستی؟
  • 2. We are expecting a rise in food prices this month .
    2. ما انتظار داریم که این ماه افزایشی در قیمت‌های غذا داشته باشیم.
  • از من انتظار همدردی نداشته باش!
  • این طرز رفتاری نیست که من از تو انتظار دارم!
  • He didn't expect to see me .
    او انتظار دیدن مرا نداشت.
  • 1. انتظار می‌رود قیمت‌های خانه به سرعت افزایش یابند.
  • 2. من انتظار نداشتم او نویسنده موفقی شود.
  • Many people were expecting (that) the peace talks would break down .
    بسیاری از افراد انتظار داشتند که مذاکرات صلح با شکست رو به رو شود.
  • انتظار می‌رود که گزارش پیشنهاد چند اصلاحات اساسی را بدهد.

فعل
2
to expect [فعل گذرا و ناگذر]
2
باردار بودن بچه دنیا آوردن

گذشته: expected   گذشته کامل: expected  
  • Ann's expecting a baby in June .
    بچه "آن" در ماه ژوئن به دنیا می‌آید.