[اسم]

faith

/feɪθ/
غیرقابل شمارش

1 اعتماد

معادل ها در دیکشنری فارسی: اعتماد
  • 1.I have great faith in you.
    1. من اعتماد زیادی به تو دارم.
  • 2.I have lost faith in you and your words.
    2. اعتمادم را به تو و حرف‌هایت از دست داده‌ام.
  • 3.She has no faith in modern medicine.
    3. او به طب نوین اعتماد ندارد.

2 اعتقاد ایمان

معادل ها در دیکشنری فارسی: اعتقاد ایمان عقیده
  • 1.It's my faith in God that keeps me going.
    1. ایمان من به خداست که مرا به جلو می‌راند.

3 دین مذهب

معادل ها در دیکشنری فارسی: آیین دین کیش
a multi-faith society
جامعه‌ای چندمذهبی
Jewish faith
دین یهودیت
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان