find


/fɑɪnd/
/faɪnd/

فعل
1
to find [فعل]
1
پیدا کردن

گذشته: found   گذشته کامل: found  
مترادف:   discover locate obtain retrieve
متضاد:   lose
  • 1. I couldn't find Andrew's telephone number .
    1. من نمی‌توانم شماره تلفن "اندرو" را پیدا کنم.
  • 2. پلیس دختر گمشده را در ایستگاه قطار لندن پیدا کرد.
  • آیا "میک" تا به حال جایی را برای زندگی پیدا کرده است؟

فعل
2
to find [فعل گذرا]
2
یافتن

گذشته: found   گذشته کامل: found  
  • 1. آنها او را آدم جذابی یافتند.
  • 2. ما به خانه آمدیم و او را خوابیده روی کاناپه یافتیم.
  • 3. ما تختخواب‌ها را بسیار راحت یافتیم.
  • من ناگهان خود را در حال دویدن در خیابان یافتم.

فعل
3
to find [فعل گذرا]
3
فهمیدن

گذشته: found   گذشته کامل: found  
مترادف:   realize see
  • I found that I could easily swim 1000 meters .
    فهمیدم که به راحتی می‌توانم 1000 متر شنا کنم.

فعل
4
to find [فعل گذرا]
4
نشان دادن مشخص کردن

گذشته: found   گذشته کامل: found  
  • مشخص شد که خون او حاوی سم بود.
  • (یافته‌های) گزارش نشان داد که 30% شرکت‌های مورد مطالعه در طول یک سال ورشکست شده بودند.

فعل
5
to find [فعل گذرا]
5
حکم دادن (در دادگاه)

گذشته: found   گذشته کامل: found  
Formal
  • 1. چطور درباره متهم حکم می‌دهید؟
  • 2. هیئت منصفه حکم گناهکار بودن او را داد.
  • دادگاه به نفع او حکم صادر کرد.

اسم
1
find [اسم]
1
یافته کشف، دستاورد