[اسم]

flexibility

/ˌflek.səˈbɪl.ə.t̬i/
غیرقابل شمارش

1 انعطاف‌پذیری انعطاف

معادل ها در دیکشنری فارسی: انعطاف نرمش انعطاف‌پذیری
approving
  • 1.He showed great flexibility and carried out a variety of tasks.
    1. او انعطاف‌پذیری خوبی نشان داد و چندین کار را (با هم) انجام داد.
  • 2.The advantage of this system is its flexibility.
    2. مزیت این سیستم، انعطاف‌پذیری آن است.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان