free


/friː/
/friː/

صفت
1
free [صفت]
1
آزاد

تفضیلی: freer عالی: freest 
مترادف:   independent self-governed
متضاد:   dependent
  • آزاد هستید که هر طور دوست دارید رفت و آمد کنید.

صفت
2
free [صفت]
2
(وقت) آزاد

تفضیلی: freer عالی: freest 
مترادف:   not working unoccupied
متضاد:   busy occupied unavailable working
  • 1. امشب آزاد هستی؟ [امشب وقت آزاد داری؟]
  • 2. اگر سارا برای ناهار وقت آزاد داشته باشد من او را بیرون خواهم برد.
  • I don't have much free time.
    من زمان آزاد زیادی ندارم.

صفت
3
free [صفت]
3
بدون خالی از

  • یک زندگی بدون درد

صفت
4
free [صفت] [غیر قابل مقایسه]
4
مجانی رایگان

تفضیلی: freer عالی: freest 
مترادف:   complimentary for nothing without charge
متضاد:   expensive paid for

قید
1
free [قید]
1
رها آزاد

  • آن اسب رها شد [افسار گسیخت] و فرار کرد.

قید
2
free [قید]
2
رایگان مجانی

مترادف:   for nothing without charge
متضاد:   expensive paid for
  • شما نمی‌توانید انتظار داشته باشید که مردم مجانی کار کنند.
  • کودکان زیر پنج سال رایگان سفر می‌کنند.

قید
3
free [قید]
3
بلا استفاده

  • 1. عذر می‌خواهم، آیا این صندلی بلا استفاده است [کسی روی این صندلی نمی‌نشیند یا این صندلی برای کسی نیست]؟

قید
4
free [قید]
4
بدون مجازات تبرئه

فعل
1
to free [فعل]
1
آزاد کردن

گذشته: freed   گذشته کامل: freed  
  • 1. After a ten-hour siege, the gunman agreed to free the hostages .
    1. پس از محاصره‌ای ده ساعته، مرد مسلح موافقت کرد که گروگان‌ها را آزاد کند.
  • 2. She was freed after ten years in prison.
    2. او پس از ده سال در زندان بودن، آزاد شد.
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان