go


/goʊ/
/ɡəʊ/

فعل
1
to go [فعل]
1
رفتن

گذشته: went   گذشته کامل: gone  
مترادف:   depart leave move travel
متضاد:   arrive come stay
  • 1. Does this train go to Newcastle ?
    1. آیا این قطار به "نیوکاسل" می‌رود؟
  • 2. He goes to school by bus .
    2. او با اتوبوس به مدرسه می‌رود.
  • 3. او داخل خانه رفت.
  • 4. I'd like to go to Japan .
    4. من می‌خواهم به ژاپن بروم.
  • او این آخر هفته برای دیدن خواهرش رفته است.
  • 1. Are you going to Dave's party ?
    1. آیا به مهمانی دیو می‌روی؟
  • 2. His dog goes everywhere with him .
    2. سگش همه جا با او می‌آید.
  • به سفر/تور/سفر کوتاه/سفر دریایی رفتن

فعل
2
to go [فعل ناگذر]
2
سپری شدن (زمان) پیش رفتن

گذشته: went   گذشته کامل: gone  
  • 1. آیا همه چیز به طور روان [به خوبی] پیش رفت؟
  • 2. How's it going ?
    2. (زندگی) چطور پیش می رود [اوضاع و احوالت چطور است]؟
  • 3. امروز با سرعت زیادی سپری شد.

فعل
3
to go [فعل ناگذر]
3
شدن

گذشته: went   گذشته کامل: gone  

فعل
4
to go [فعل ناگذر]
4
ناپدید شدن

 
  • 1. دوچرخه‌ام را بیرون کتابخانه گذاشتم و وقتی که (از کتابخانه) بیرون آمدم، ناپدید شده بود.
  • 2. سردردم ناپدید شد [سردردم قطع شد].

فعل
5
to go [فعل ناگذر]
5
آمدن (لباس)

گذشته: went   گذشته کامل: gone  
مترادف:   match
  • 1. Does this sweater go with my skirt ?
    1. آیا این ژاکت به دامنم می‌آید؟
  • 2. This tie won't go with my shirt .
    2. این کراوات به پیراهن من نمی‌آید [نخواهد آمد].

فعل
6
to go [فعل ناگذر]
6
بردن [غذا]

گذشته: went   گذشته کامل: gone  
  • Two pizzas to go .
    دو تا پیتزا می خواهم برای بردن.

فعل
7
to go [فعل ناگذر]
7
گذاشتن

گذشته: went   گذشته کامل: go  
  • 1. " Where do these plates go ?" " In that cabinet ."
    1. "این ظرف‌ها را کجا بگذارم؟" [جای این ظرف‌ها کجاست] "در آن کابینت.
  • 2. می‌خواهید این پیانو کجا گذاشته شود؟

فعل
8
to go [فعل گذرا]
8
منتهی شدن رفتن، ختم شدن

گذشته: went   گذشته کامل: gone  
مترادف:   lead
  • آیا این جاده به فرودگاه منتهی می‌شود؟

فعل
9
to go [فعل ناگذر]
9
گفتن

گذشته: went   گذشته کامل: gone  
مترادف:   say
Informal

فعل
10
to go [فعل ناگذر]
10
صدا (بخصوصی) تولید کردن

گذشته: went   گذشته کامل: gone  
  • 1. Cows go " mo ".
    1. گاو ها صدای "موو" تولید می کنند.
  • 2. او با دستش اینطوری صدا تولید کرد.
  • 3. The gun went ‘bang’ .
    3. آن تفنگ صدای "بنگ" تولید کرد.

اسم
1
go [اسم]
1
امتحان (کردن) سعی (کردن)

  • I’m not sure if I can fix it , but I’ll have a go .
    مطمئن نیستم که بتوانم آن را درست کنم، اما امتحان می‌کنم.
  • I can’t get this bottle open . Can you give it a go ?
    من نمی‌توانم (درب) این بطری را باز کنم. شما امتحان [سعی] می‌کنید؟

اسم
2
go [قابل شمارش] [اسم]
2
نوبت بازی

مترادف:   turn