Toggle drawer
menu
خانه
انتخاب دیکشنری
انگلیسی به فارسی
آلمانی به فارسی
فرانسه به فارسی
ترکی استانبولی به فارسی
انتخاب دیکشنری
انگلیسی به فارسی
آلمانی به فارسی
فرانسه به فارسی
ترکی استانبولی به فارسی
عربی به فارسی
اسپانیایی به فارسی
صرف فعل
وبسایت آموزشی
درباره ما
تماس با ما
1 . خرخر کردن (مانند خوک)
2 . خرخر (انسان یا حیوان)
3 . سنگسر (ماهی)
خانه
انتخاب دیکشنری
انگلیسی به فارسی
آلمانی به فارسی
فرانسه به فارسی
ترکی استانبولی به فارسی
صرف فعل
وبسایت آموزشی
درباره ما
تماس با ما
[فعل]
to grunt
/grʌnt/
فعل ناگذر
[گذشته: grunted]
[گذشته: grunted]
[گذشته کامل: grunted]
مشاهده در دیکشنری تصویری
صرف فعل
1
خرخر کردن (مانند خوک)
خرناس کشیدن
1.When I tried to ask her opinion, she just grunted at me.
1. وقتی سعی کردم نظرش را بپرسم، او فقط به من خرخر کرد.
[اسم]
grunt
/grʌnt/
قابل شمارش
2
خرخر (انسان یا حیوان)
خرناس
3
سنگسر (ماهی)
معادل ها در دیکشنری فارسی:
سنگسر
تصاویر
کلمات نزدیک در دیکشنری تصویری
grungy
grungily
grunge rock
grunge
grundyism
grunt-hoot
grunter
gruntle
grunts
gruyere
کلمات نزدیک
grunge
grumpy
grumpily
grumbling
grumbler
gsoh
guacamole
guarantee
guaranteed
guarantor
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان