[اسم]

hero

/ˈhɪroʊ/
قابل شمارش

1 قهرمان فرد محبوب

معادل ها در دیکشنری فارسی: پهلوان یل قهرمان
مترادف و متضاد champion lead actor victor winner coward loser villain
  • 1.He is a hero in the eyes of his admirers.
    1. او در چشم تحسین‌کنندگانش [طرفدارانش] قهرمان است.
  • 2.The hero of the novel is a ten-year old boy.
    2. قهرمان این رمان، یک پسر بچه‌ی ده ساله است.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان