[اسم]

hope

/hoʊp/
قابل شمارش

1 امید

مترادف و متضاد aspiration desire optimism wish
hope of something
امید به چیزی
  • There is now hope of a cure.
    اکنون امید به یک درمان وجود دارد.
hope for somebody/something
امید برای کسی/چیزی
  • Hopes for the missing men are fading.
    امید برای مردان گمشده دارد از بین می‌رود.
hope that…
امید اینکه ...
  • There is little hope that they will be found alive.
    امید اندکی وجود دارد که آنها زنده پیدا شوند.
hope of doing something
امید انجام کاری
  • They have given up hope of finding any more survivors.
    آنها امید پیدا کردن بازماندگان دیگر را از دست داده‌اند.
to have high hopes of
امید زیادی به چیزی داشتن
  • She has high hopes of winning.
    او امید زیادی به برنده شدن دارد.
to raise one's hope
امید خود را بالا بردن
  • Don't raise your hopes too high, or you may be disappointed.
    خیلی امید خود را بالا نبر، وگرنه ممکن است ناامید شوی.
to get one's hopes up
خیلی امید داشتن
  • I'll do what I can, but don't get your hopes up.
    هر کاری بتوانم انجام می‌دهم، اما خیلی امید نداشته باش.
to give up hope
امید خود را از دست دادن
  • Don't give up hope - I'm sure he'll be fine.
    امیدت را از دست نده؛ مطمئنم که او خوب خواهد بود [مطمئنم برای او مشکلی پیش نخواهد آمد].
a glimmer of hope
ذره‌ای امید
  • There is still a glimmer of hope.
    هنوز ذره‌ای امید وجود دارد.
[فعل]

to hope

/hoʊp/
فعل گذرا و ناگذر
[گذشته: hoped] [گذشته: hoped] [گذشته کامل: hoped]

2 امیدوار بودن امید داشتن

مترادف و متضاد anticipate expect wait for wish for
to hope for (something)
امید (به چیزی) داشتن
  • 1. All we can do now is wait and hope.
    1. تنها کاری که الان می‌توانیم انجام دهیم، صبر کردن و امید داشتن است.
  • 2. We had hoped for better weather than this.
    2. ما امید به هوای بهتر از این داشتیم.
I hope not/I hope so
امیدوارم (که نشود)/امیدوارم (که بشود)
  • 1. "Do you think it's going to rain?" "I hope not!"
    1. «فکر می‌کنی قرار است باران ببارد؟» «امیدوارم که نبارد!»
  • 2. "Is he coming?" "I hope so."
    2. «آیا او می آید؟» «امیدوارم (که بیاید).»
to hope (that)…
امیدوار بودن که ...
  • I hope (that) the bus won't be late.
    امیدوارم که اتوبوس دیر نیاید.
to hope to do something
به انجام کاری امیدوار بودن
  • 1. I hope to see her again.
    1. امیدوارم دوباره او را ببینم.
  • 2. She is hoping to win the gold medal.
    2. او به بردن مدال طلا امیدوار است.
Let's hope
بیا امیدوار باشیم
  • Let's hope we can find a parking space.
    بیا امیدوار باشیم که بتوانیم جای پارک پیدا کنیم.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان