[اسم]

hunter

/ˈhʌntər/
قابل شمارش

1 شکارچی

معادل ها در دیکشنری فارسی: شکارچی صیاد
  • 1.In the past, many hunters paid attention to wildlife.
    1. در گذشته، بسیاری از شکارچیان، به حیات‌وحش توجه می‌کردند.

2 سگ/اسب شکاری (مخصوص شکار)

3 هانتر (نام خانوادگی) (Hunter)

تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان