[اسم]

idea

/ɑɪˈdiː.ə/
قابل شمارش

1 ایده فکر

مترادف و متضاد concept notion thought
a bad/good/stupid idea
یک ایده بد/خوب/احمقانه
  • "Let's go swimming." "That's a good idea!"
    «بیا بریم شنا.» «ایده خوبیه!»
to have ideas
ایده داشتن
  • If you have any ideas for what I can get Josh, let me know.
    اگر ایده‌ای داری که برای "جاش" چه می‌توانم بگیرم، به من بگو.
idea of something/of doing something
ایده چیزی/انجام کاری
  • I like the idea of living on a boat.
    من از ایده زندگی کردن روی قایق خوشم می‌آید.
idea for something
ایده برای چیزی
  • He already had an idea for his next novel.
    او از قبل ایده‌ای برای رمان جدیدش داشت.
idea to do something
ایده انجام کاری
  • It was Kate's idea to rent a car.
    ایده "کیت" بود که ماشین کرایه کنیم.
idea about something
ایده درباره چیزی
  • He has some very strange ideas about education.
    او ایده‌های بسیار عجیبی درباره تحصیل دارد.
idea that…
ایده این که...
  • What gave you the idea that he'd be here?
    چه چیزی این ایده را به تو داد که او اینجا است؟

2 هدف

مترادف و متضاد point purpose
  • 1. The idea is to give the students a chance to voice their opinions.
    1 . هدف این است که به دانش‌آموزان فرصتی برای ابراز عقایدشان داده شود.
[عبارات مرتبط]
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان