[صفت]

isolated

/ˈɑɪ.səˌleɪt̬.ɪd/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: more isolated] [حالت عالی: most isolated]

1 دورافتاده پرت

مترادف و متضاد remote
an isolated village in the mountains
یک روستای دورافتاده در کوهستان

2 تنها منزوی، تک‌افتاده

  • 1. Kazuo felt very isolated at his new school.
    1 . "کازو" در مدرسه جدیدش خیلی منزوی شده بود.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان