[اسم]

landlord

/ˈlænd.lɔːrd/
قابل شمارش

1 صاحب‌خانه (مرد)

معادل ها در دیکشنری فارسی: موجر صاحب‌خانه ملاک مالک ارباب
  • 1.I asked the landlord to fix the window.
    1. از صاحب‌خانه خواستم تا آن پنجره را تعمیر کند.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان