lead


/liːd/
/liːd/

فعل
1
to lead [فعل]
1
رهبری کردن هدایت کردن

گذشته: led   گذشته کامل: led  
  • I've asked Gemma to lead the group .
    از "جما" خواستم (تا) گروه را رهبری کند.

فعل
2
to lead [فعل گذرا]
2
راهنمایی کردن راه را نشان دادن

گذشته: led   گذشته کامل: led  
مترادف:   conduct guide show
متضاد:   follow
  • او، آنها را به انتهای سالن راهنمایی کرد.

فعل
3
to lead [فعل گذرا و ناگذر]
3
موجب شدن سبب شدن، منجر (به چیزی) شدن

گذشته: led   گذشته کامل: led  
  • سیگار کشیدن می‌تواند موجب بیماری قلبی شود.

فعل
4
to lead [فعل ناگذر]
4
(به جای بخصوصی) ختم شدن منتهی شدن

گذشته: led   گذشته کامل: led  
  • This path leads to the river .
    این مسیر، به آن رودخانه ختم می‌شود.

فعل
5
to lead [فعل ناگذر]
5
برتری داشتن (در مسابقه) پیشتاز [جلو] بودن (در مسابقه)

گذشته: led   گذشته کامل: led  

فعل
6
to lead [فعل ناگذر]
6
زندگی (بخصوصی) داشتن

گذشته: led   گذشته کامل: led  
  • آن‌ها زندگی بسیار پرمشغله‌ای دارند.

اسم
1
lead [اسم]
1
پیشتاز پیشگام

  • او در دور دوم (مسابقه) پیشتاز شد.

اسم
2
lead [قابل شمارش] [اسم]
2
پیشتازی پیشگامی، [مدت زمان پیشتاز بودن در مسابقه]

  • او پیشتازی ده دقیقه‌ای دارد و انتظار می‌رود (که) برنده آن مسابقه شود.

اسم
3
lead [غیرقابل شمارش] [اسم]
3
سرنخ

  • 1. I've found a new lead on the murder case .
    1. سرنخ جدیدی در رابطه با آن پرونده قتل پیدا کرده‌ام.
  • پلیس تمام سرنخ‌های ممکن را دنبال خواهد کرد.

اسم
4
lead /lɛd/ [قابل شمارش] [اسم]
4
سرب (شیمی)

اسم
5
lead [غیرقابل شمارش] [اسم]
5
قلاده

مترادف:   leash

صفت
1
lead [صفت]
1
(نقش) اصلی اصلی

مترادف:   leading main
متضاد:   supporting
  • چه کسی (نقش) اصلی را بازی کرد؟