[اسم]

letter

/ˈletər/
قابل شمارش

1 حرف (الفبا)

مترادف و متضاد character grapheme
  • 1. ‘B’ is the second letter of the alphabet.
    1 . "B" دومین حرف الفبا است.
in capital/small letters
با حروف بزرگ/کوچک
  • Write your name in capital letters.
    اسمتان را با حروف بزرگ بنویسید.
the letter D
حرف d
  • Use the letter D.
    از حرف d استفاده کنید.
English/American/German ... letters
حروف الفبای انگلیسی/آمریکایی/آلمانی و...
کاربرد اسم letter به معنای حرف (الفبا)
اسم letter در این مفهوم اشاره دارد به هر یک از نشانه‌هایی که در الفبای یک زبان وجود دارد، حروف الفبا در واقع نشانه‌ها و نمادهای نوشتاری صداهای یک زبان به‌خصوص هستند. مثال:
"the letter D" (حرف d)

2 نامه

مترادف و متضاد communication written message
a business/thank-you... letter
نامه کاری/تشکر و...
  • Mum made me write thank-you letters for all my birthday presents.
    مامان مجبورم کرد برای همه کادوهای تولدم نامه‌های تشکر بنویسم.
to mail/write/send a letter
نامه ارسال کردن/نوشتن/فرستادن
  • The school sent a letter to all the children’s parents.
    مدرسه نامه‌ای برای والدین همه بچه‌ها فرستاد.
by letter
از طریق نامه
  • You will be notified by letter.
    به شما از طریق نامه اطلاع‌رسانی خواهد شد.
letter for somebody from somebody
نامه برای کسی از طرف کسی
  • There's a letter for you from your mother.
    از طرف مادرت نامه‌ای برایتان رسیده است.
letter from/to somebody
نامه از (طرف)/به کسی
  • 1. Bart’s writing a letter to his parents.
    1. "بارت" دارد به والدینش نامه می‌نویسد.
  • 2. I got a letter from Melanie today.
    2. من امروز نامه‌ای از "ملانی" دریافت کردم.
answer a letter/reply to a letter
جواب نامه را دادن
  • I never answered his letter.
    من هرگز جواب نامه او را ندادم.
to read a letter
نامه خواندن
  • May I read her letter?
    می‌توانم نامه او را بخوانم؟
letter of complaint
نامه شکایت [شکایت‌نامه]
  • Letters of complaint are usually written in a formal style.
    شکایت‌نامه‌ها معمولاً به سبک رسمی نوشته می‌شوند.
resignation letter
نامه استعفا [استعفانامه]
  • After two hours, he went back to the Treasury and wrote his resignation letter.
    پس از دو ساعت، او به وزارت اقتصاد و دارایی بازگشت و استعفانامه خود را نوشت.
توضیحاتی در رابطه با اسم letter
اسم letter در مفهوم "نامه" اشاره دارد به ارتباط نوشتاری. سخنان و اطلاعاتی که بر روی کاغذ نوشته شده و در درون پاکت نامه گذاشته می‌شود و توسط پست و یا پیک به آدرس مشخصی برای فرد به‌خصوصی فرستاده می‌شود. مثال:
"to mail a letter" (نامه ارسال کردن)
[فعل]

to letter

/ˈletər/
فعل گذرا
[گذشته: lettered] [گذشته کامل: lettered]

3 (با حروف) نوشتن نگاشتن

to letter something
چیزی را (با حروف) نوشتن
  • Her name was lettered in gold.
    نام او به طلا [با حروف طلا] نوشته شده بود.

4 با حروف طبقه‌بندی کردن

to letter something
چیزی را با حروف طبقه‌بندی کردن
  • He numbered and lettered the paragraphs.
    او پاراگراف‌ها را شماره‌گذاری و با حروف طبقه‌بندی کرد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان