[اسم]

list

/lɪst/
قابل شمارش

1 فهرست لیست

معادل ها در دیکشنری فارسی: سیاهه نامگان صورت لیست فهرست
مترادف و متضاد catalogue checklist index
  • 1.I've made a list of places I'd like to visit while we're in Paris.
    1. من فهرستی از مکان‌هایی آماده کرده‌ام که می‌خواهم وقتی که در پاریس هستیم از آن‌ها بازدید کنم.
  • 2.Is your name on the list?
    2. آیا اسم شما در لیست هست؟
a shopping list
فهرست خرید

2 کجی (کشتی)

[فعل]

to list

/lɪst/
فعل گذرا
[گذشته: listed] [گذشته: listed] [گذشته کامل: listed]

3 فهرست کردن

معادل ها در دیکشنری فارسی: فهرست کردن
  • 1.I've listed some of my favorite foods.
    1. برخی از غذا های مورد علاقه‌ام را فهرست کرده‌ام.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان