[فعل]

to look

/lʊk/
فعل ناگذر
[گذشته: looked] [گذشته: looked] [گذشته کامل: looked]

1 نگاه کردن

مترادف و متضاد glance observe see ignore
  • 1.Don't look now, but there's someone staring at you!
    1 . الان نگاه نکن، ولی یکی به تو خیره شده است!
  • 2.If you look carefully you can just see our house from here.
    2 . اگر با دقت نگاه کنی می‌توانی خانه ما را از اینجا ببینی.
  • 3.Look! I'm sure that's Brad Pitt!
    3 . نگاه کن! مطمئنم او "برد پیت" است!
to look at somebody/something
به کسی/چیزی نگاه کردن
  • 1. Look at all this stuff on the floor.
    1. به این همه چیز روی زمین نگاه کن.
  • 2. They looked at the picture and laughed.
    2. آن‌ها به عکس نگاه کردند و خندیدند.
to look where/what ...
دیدن کجا/چه ...
  • Can't you look where you're going?
    نمی‌توانی ببینی کجا داری می‌روی؟
کاربرد فعل look به معنای نگاه کردن
فعل look در این مفهوم اشاره دارد به چرخاندن چشم‌ها به سمت چیزی و به آن چیز توجه کردن و یا استفاده از چشم‌ها برای دیدن چیزی. مثال:
".I looked out of the window" (من از پنجره به بیرون نگاه کردم.)

2 (به) دنبال گشتن جستجو کردن، در جستجو بودن

مترادف و متضاد search
  • 1.I can't find my book—I've looked everywhere.
    1 . نمی‌توانم کتابم را پیدا کنم؛ همه‌جا را جستجو کرده‌ام [گشته‌ام].
to look for something/somebody
دنبال چیزی/کسی گشتن
  • 1. Are you still looking for a job?
    1. آیا هنوز دنبال کار می‌گردی؟
  • 2. I'm looking for a black miniskirt.
    2. من دنبال یک دامن کوتاه مشکی می‌گردم [دامن کوتاه مشکی می‌خواهم].
  • 3. We're looking for someone with experience for this position.
    3. ما برای این موقعیت کاری [شغل]، دنبال فردی با تجربه می‌گردیم.

3 به نظر رسیدن

مترادف و متضاد appear seem
to look + adj.
(صفتی) به نظر رسیدن
  • 1. Do I look silly in this hat?
    1. آیا با این کلاه خنگ به نظر می‌رسم؟
  • 2. That food looks nice.
    2. آن غذا خوشمزه به نظر می‌رسد.
  • 3. You look tired.
    3. خسته به نظر می‌رسی.
to look (to somebody) like somebody/something
مانند کسی/چیزی به نظر رسیدن (به نظر کسی)
  • That looks like an interesting book.
    آن کتاب جالبی به نظر می‌رسد.
to look (to somebody) as if…/as though…
به نظر رسیدن انگار...
  • You look as though you slept badly.
    به نظر می‌رسد انگار بد خوابیدی.
کاربرد فعل look به معنای به نظر رسیدن
فعل look در این مفهوم به ظاهر و درواقع تصویر چیزی در حالتی به‌خصوص اشاره دارد. مثال:
"?Do I look silly in this hat" (آیا با این کلاه خنگ به نظر می‌رسم؟)
".You look tired" (خسته به نظر می‌رسی.)

4 رو به طرفی داشتن به سمتی بودن

مترادف و متضاد face
to look + adv/prep of place
به سمتی/جهتی بودن
  • 1. The garden looks south.
    1. این باغ رو به طرف جنوب است.
  • 2. The hotel looks out over the harbor.
    2. هتل رو به بندرگاه است.
  • 3. The house looks east.
    3. آن خانه به سمت شرق است.
[اسم]

look

/lʊk/
قابل شمارش

5 نگاه

to take a look (around)
نگاه انداختن (به اطراف)
  • 1. It's an interesting place. Do you want to take a look around?
    1. اینجا جای جالبی است. می‌خواهید نگاهی به اطراف بیندازید؟
  • 2. Take a look at these numbers!
    2. به این اعداد نگاهی بینداز!
to have a look
نگاه کردن
  • Have a look at this article.
    به این مقاله نگاه کن.
to get a good look at something
خوب به چیزی نگاه کردن
  • Make sure you get a good look at their faces.
    مطمئن شو که خوب به چهره‌های آنها نگاه کنی.
to take a close look at something
نگاهی دقیق به چیزی انداختن [چیزی را به‌دقت بررسی کردن]
  • We'll be taking a close look at these proposal.
    نگاهی دقیق به این پیشنهادات خواهیم انداخت [به‌دقت این پیشنهادات را بررسی خواهیم کرد].

6 ظاهر

مترادف و متضاد appearance
  • 1.Looks can be deceptive.
    1 . ظواهر می‌توانند فریب‌دهنده باشند.
by the look of something
آنچه از ظاهر چیزی پیداست
  • It's going to rain today by the look of it.
    آنطور که از ظواهر پیداست قرار است باران ببارد.
to not like the look of somebody
از ظاهر کسی خوش نیامدن
  • I don't like the look of that guy.
    من از ظاهر آن مرد خوشم نمی‌آید.
کاربرد اسم look به معنای ظاهر
اسم look در این مفهوم اشاره دارد به حالت ظاهری کسی یا چیزی و یا ویژگی‌های ظاهری آن. مثال:
".Looks can be deceptive" (ظواهر می‌توانند فریب‌دهنده باشند.)

7 حالت (چهره)

مترادف و متضاد expression
  • 1.A doubtful look crossed his face.
    1 . چهره‌اش حالتی مردد به خود گرفت.
  • 2.She had a worried look on her face.
    2 . حالتی نگران در چهره‌اش بود [چهره‌اش حالتی نگران داشت].

8 جستجو

مترادف و متضاد search
look (for something/somebody)
جستجو (برای چیزی/کسی)
  • 1. Their look for a cure had failed.
    1. جستجوی آن‌ها برای درمان شکسته خورده بود.
  • 2. We'll begin our look for a new apartment next week.
    2. ما جستجویمان برای یک آپارتمان جدید را هفته بعد آغاز می‌کنیم.

9 سبک مدل، مد

مترادف و متضاد fashion style
  • 1.The punk look is back in fashion.
    1 . سبک پانکی دوباره مد شده است.
  • 2.They've given the place a completely new look.
    2 . آن‌ها، آن مکان را به مدلی کاملا جدید درآورده‌اند.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان