look


/lʊk/
/lʊk/

فعل
1
to look [فعل]
1
نگاه کردن

گذشته: looked   گذشته کامل: looked  
مترادف:   glance observe see
متضاد:   ignore
  • Can't you look where you're going ?
    نمی‌توانی ببینی کجا داری می‌روی؟

فعل
2
to look [فعل ناگذر]
2
رو به طرفی داشتن به سمتی بودن

گذشته: looked   گذشته کامل: looked  
  • این باغ رو به طرف جنوب است.

فعل
3
to look [فعل ناگذر]
3
به دنبال (چیزی) گشتن در جستجوی (چیزی) بودن

گذشته: looked   گذشته کامل: looked  
  • 1. Are you still looking for a job ?
    1. آیا هنوز دنبال کار می‌گردی؟
  • 2. I'm looking for a black miniskirt .
    2. به دنبال یک دامن کوتاه مشکی می گردم [دامن کوتاه مشکی می خواهم].

فعل
4
to look [فعل ناگذر]
4
به نظر رسیدن

گذشته: looked   گذشته کامل: looked  
مترادف:   appear seem
  • 1. Do I look silly in this hat ?
    1. آیا با این کلاه خنگ به نظر می‌رسم؟
  • 2. آن غذا خوشمزه به نظر می‌رسد.
  • 3. You look tired .
    3. خسته به نظر می‌رسی.
  • آن کتاب جالبی به نظر می‌رسد.
  • به نظر می‌رسد انگار بد خوابیدی.

اسم
1
look [اسم]
1
نگاه

  • 1. اینجا جای جالبی است. می‌خواهید نگاهی به اطراف بیندازید؟
  • 2. Take a look at these numbers !
    2. به این اعداد نگاهی بینداز!
  • یک نگاه به این مقاله بینداز [یک نگاه به این مقاله بکن].
  • مطمئن شو که خوب به چهره‌های آنها نگاه کنی.

اسم
2
look [قابل شمارش] [اسم]
2
ظاهر

مترادف:   appearance
  • آنطور که از ظواهر پیداست قرار است باران ببارد.
  • I don't like the look of that guy .
    من از ظاهر آن مرد خوشم نمی‌آید.
  • او ظاهر (چهره) زیبایی دارد.

اسم
3
look [قابل شمارش] [اسم]
3
مد مدل