[اسم]

lottery

/ˈlɑtəri/
قابل شمارش
[جمع: lotteries]

1 قرعه‌کشی بخت‌آزمایی

معادل ها در دیکشنری فارسی: بخت‌آزمایی قرعه‌کشی لاتاری
مترادف و متضاد gamble game of chance pools raffle
  • 1.Even if she won the lottery, Paige says she’d still keep her job.
    1. "پیج" گفت که حتی اگر بخت‌آزمایی را برنده شود هم کارش را نگه می‌دارد.
  • 2.The merit of a lottery is that everyone has an equal chance.
    2. خوبی قرعه کشی این است که همه از شانس یکسانی برخوردارند.
  • 3.We thought that a lottery was an absurd way of deciding who should be the team captain.
    3. تصور می‌کردیم که قرعه‌کشی روشی احمقانه برای انتخاب کاپیتان تیم است.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان