[صفت]

masculine

/ˈmæskjələn/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: more masculine] [حالت عالی: most masculine]

1 مردانه

معادل ها در دیکشنری فارسی: نرینه مردانه
مترادف و متضاد male manlike manly feminine
  • 1.It is undeniable that his beard makes him look masculine.
    1. این (موضوع) که ریش (چهره) او را مردانه می‌کند، انکارنشدنی است.
  • 2.The boy became more masculine as he got older.
    2. پسر همچنان که بزرگ‌تر می‌شد، مردانه‌تر می‌شد.
  • 3.The girls liked Jerry because of his masculine ways.
    3. دخترها از "جری" به‌خاطر رفتارهای مردانه‌اش خوششان می‌آمد.

2 مذکر (دستور زبان)

معادل ها در دیکشنری فارسی: مذکر
specialized
مترادف و متضاد male feminine
a masculine name
یک اسم مذکر
[اسم]

masculine

/ˈmæskjələn/
غیرقابل شمارش

3 جنسیت مذکر

معادل ها در دیکشنری فارسی: مذکر
specialized
مترادف و متضاد male sex feminine

4 واژه مذکر

specialized
مترادف و متضاد feminine
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان