[فعل]

to melt

/mɛlt/
فعل ناگذر
[گذشته: melted] [گذشته: melted] [گذشته کامل: melted]

1 آب شدن ذوب شدن

معادل ها در دیکشنری فارسی: آب شدن ذوب شدن
مترادف و متضاد liquefy
  • 1.The snow usually melts by mid March.
    1. برف معمولاً تا اواسط مارس آب می‌شود.
  • 2.The snow was beginning to melt.
    2. برف شروع به آب شدن کرده بود.

2 آب کردن ذوب کردن

معادل ها در دیکشنری فارسی: آب کردن ذوب کردن
to melt something
چیزی را آب کردن
  • I melted butter to make a cake.
    من کره را آب کردم تا کیک درست کنم.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان