Toggle drawer
menu
خانه
انتخاب دیکشنری
انگلیسی به فارسی
آلمانی به فارسی
فرانسه به فارسی
ترکی استانبولی به فارسی
انتخاب دیکشنری
انگلیسی به فارسی
آلمانی به فارسی
فرانسه به فارسی
ترکی استانبولی به فارسی
عربی به فارسی
اسپانیایی به فارسی
صرف فعل
وبسایت آموزشی
درباره ما
تماس با ما
1 . میکروفن
خانه
انتخاب دیکشنری
انگلیسی به فارسی
آلمانی به فارسی
فرانسه به فارسی
ترکی استانبولی به فارسی
صرف فعل
وبسایت آموزشی
درباره ما
تماس با ما
[اسم]
microphone
/ˈmaɪkrəfoʊn/
قابل شمارش
مشاهده در دیکشنری تصویری
1
میکروفن
بلندگو
معادل ها در دیکشنری فارسی:
میکروفن
مترادف و متضاد
mic
mike
1.Their remarks were picked up by the hidden microphones.
1. نظرات آنها توسط میکروفن های مخفی شنیده می شد.
2.to speak into the microphone
2. با میکروفن صحبت کردن
تصاویر
کلمات نزدیک در دیکشنری تصویری
microphallus
microphage
micropenis
micropaleontology
microorganism
microphone boom
microphone preamplifier
microphone stand
microphoning
microphotography
کلمات نزدیک
microorganism
micronesia
micron
micrometer
microlight
microprocessor
microscope
microscopic
microsoft
microwave
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان