[صفت]

neutral

/ˈnutrəl/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: more neutral] [حالت عالی: most neutral]

1 بی‌طرف خنثی

معادل ها در دیکشنری فارسی: بی‌طرف خنثی
مترادف و متضاد impartial unaligned unbiased belligerent biased partisan
  • 1.Adolph did not reject the idea but remained neutral about it.
    1. "آدولف" ایده را رد نکرد اما درباره آن خنثی باقی ماند.
  • 2.It is logical to remain neutral in a violent argument between spouses.
    2. منطقی است که در دعواهای بین زن و شوهر بی‌طرف باقی بمانیم.
  • 3.Switzerland was a neutral country in World War II.
    3. سوئیس در جنگ جهانی دوم کشوری بی‌طرف بود.
[اسم]

neutral

/ˈnutrəl/
غیرقابل شمارش

2 خلاص (دنده)

  • 1.Put the car in neutral.
    1. اتومبیل را روی (دنده) خلاص بگذار [اتومبیل را خلاص کن].
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان