[قید]

off

/ɔːf/
غیرقابل مقایسه

1 مرخصی

مترادف و متضاد absent away not at work on holiday
to be off
مرخصی بودن
  • She was off last week.
    او هفته پیش مرخصی بود.
to take some time off
مدتی مرخصی گرفتن
  • I'm going to take some time off to work on my house.
    می‌خواهم مدتی مرخصی بگیرم تا به سر و وضع خانه برسم.
to have time off
مدتی مرخصی داشتن
  • I had six weeks off when my son was born.
    وقتی پسرم به دنیا آمد شش هفته مرخصی داشتم.

2 خاموش قطع

معادل ها در دیکشنری فارسی: خاموش
to be/turn off
خاموش بودن/کردن
  • 1. Make sure the computers are turned off before you go home.
    1. مطمئن شو که قبل از رفتن به خانه همه کامپیوترها خاموش شده باشند.
  • 2. The water is off.
    2. آب قطع شده‌است.

3 تخفیف (داشتن)

to have an amount off
مبلغ/درصدی تخفیف داشتن
  • All shirts have 10% off.
    همه پیراهن‌ها 10% تخفیف دارند.

4 (در) فاصله مکانی دور (در) فاصله زمانی طولانی

  • 1.The wedding is so far off, I'm not even thinking about it yet.
    1. عروسی من آنقدر در فاصله زمانی طولانی است [در آینده دور است] که حتی درباره‌اش فعلاً فکر هم نمی‌کنم.
  • 2.You can see the city off in the distance.
    2. شما می‌توانید شهر را در فاصله مکانی دور، در دوردست ببینید.
to run/walk/go... off
[نشانه دور شدن]
  • I called him but he ran off.
    من او را صدا زدم، اما او دوید و دور شد.
to be off in someplace
در جای دوری بودن
  • Sarah's off in India somewhere.
    سارا به جای دوری در هندوستان رفته‌است.
to be far off
در فاصله زمانی دوری بودن
  • Summer's not far off now.
    تابستان دیگر خیلی دور نیست.

5 لغو‌شده کنسل‌شده

to be off
کنسل [لغو] شدن
  • Tell them the wedding's off.
    به آن‌ها بگو (که) عروسی لغو شده‌است.
[حرف اضافه]

off

/ɔːf/

6 در نزدیکی

مترادف و متضاد near
off someplace
در نزدیکی جایی
  • 1. an island off the coast of Spain
    1. جزیره‌ای در نزدیکی ساحل اسپانیا
  • 2. We live off Main Street.
    2. ما در نزدیکی خیابان "مین" زندگی می‌کنیم.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان