[قید]

once

/wʌns/
غیرقابل مقایسه

1 یک بار یک مرتبه

مترادف و متضاد on one occasion one time many times twice
  • 1. I went sailing once, but I didn't like it.
    1 . من یک بار به قایقرانی رفتم، اما از آن خوشم نیامد.
once a day/week/month/year
یک بار در روز/هفته/ماه/سال
  • 1. I go swimming once a week.
    1. من یک بار در هفته (به) شنا می‌روم.
  • 2. Once a year we all meet up.
    2. یک بار در سال ما همه (با هم) ملاقات می‌کنیم.
  • 3. We have lunch together once a month.
    3. ما ماهی یک بار با هم نهار می‌خوریم.

2 زمانی (در گذشته) روزگاری، یک وقتی

مترادف و متضاد formerly in the past previously now
  • 1. Once we were rich but now we are poor.
    1 . زمانی ثروتمند بودیم، ولی الان فقیر هستیم.
  • 2. This house was once a school.
    2 . این خانه زمانی یک مدرسه بود.
[حرف ربط]

once

/wʌns/

3 به محض اینکه هر وقت

  • 1. Once I find a place to live, I'll send you my address.
    1 . به محض اینکه مکانی [خانه ای] برای زندگی پیدا کنم، آدرسم را برایت می فرستم.
  • 2. Remember that you won't be able to cancel the contract once you sign it.
    2 . یادت باشد به محض اینکه قرارداد را امضا کنی دیگر نمی توانی آن را لغو کنی.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان