[اسم]

option

/ˈɑːpʃn/
قابل شمارش

1 انتخاب گزینه

مترادف و متضاد alternative choice
  • 1. The best option would be to cancel the trip altogether.
    1 . بهترین انتخاب [گزینه] لغو کلی سفر است.

2 چاره راه

مترادف و متضاد recourse resort
  • 1. We didn't want to let him go, but we had no option.
    1 . ما نمی‌خواستیم بگذاریم او برود، اما چاره‌ای نداشتیم.

3 حق خرید یا فروش

  • 1. The property is for rent with an option to buy at any time.
    1 . این ملک برای اجاره است با حق خرید در زمان دلخواه.
  • 2. We have an option on the house.
    2 . ما روی این خانه حق خرید یا فروش (و اجاره) داریم.

4 حق انتخاب آزادی انتخاب

تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان