[اسم]

path

/pæθ/
قابل شمارش

1 مسیر راه

مترادف و متضاد pathway pavement track
  • 1.a bike path
    1. مسیر دوچرخه‌سواری
  • 2.a career path
    2. مسیر حرفه‌ای [شغلی]
to follow the path
مسیر را طی کردن
  • They followed the path until they came to a gate.
    آنها مسیر را طی کردند تا اینکه به یک دروازه رسیدند.
the path to/leading to someplace
مسیر (رفتن) به جایی/مسیر منتهی به جایی
  • 1. a path leading to the summer house
    1. یک مسیر منتهی به خانه تابستانی [ویلا]
  • 2. This is the path to the cliffs.
    2. این مسیر رفتن به آن صخره‌ها است.
in something’s/somebody’s path
در مسیر چیزی/کسی
  • The tornado destroyed everything in its path.
    گردباد همه چیز را در مسیرش نابود کرد.
into the path of something
در مسیر چیزی
  • She walked into the path of an oncoming vehicle.
    او در مسیر یک اتومبیل در حال نزدیک شدن قدم گذاشت.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان