picture

pic
/ˈpɪk.tʃər/
/ˈpɪkʧə/

اسم
1
picture [اسم]
1
تصویر عکس

مترادف:   drawing image photo photograph portrait

اسم
2
picture [قابل شمارش] [اسم]
2
فیلم سینمایی

مترادف:   film movie

فعل
1
to picture [فعل]
1
تصور کردن

گذشته: pictured   گذشته کامل: pictured  
مترادف:   imagine visualize
  • خانه اصلا آنطور که تصور کرده بودم نیست.
  • برای ما سخت بود که او را به عنوان پدر پسرهای نوجوان تصور کنیم.
  • وقتی او خانه نیامد، او تصور کرد او جایی در جاده مرده افتاده است.
  • من سعی کردم تصور کنم تنها زندگی کردن چطور خواهد بود.