[اسم]

pool

/puːl/
قابل شمارش

1 استخر

معادل ها در دیکشنری فارسی: استخر
مترادف و متضاد swimming pool
  • 1.The hotel has two outdoor pools.
    1. هتل دو استخر شنای روباز دارد.

2 بیلیارد

معادل ها در دیکشنری فارسی: بیلیارد
مترادف و متضاد billiards
  • 1.We played pool all evening.
    1. تمام عصر بیلیارد بازی کردیم.

3 برکه حوضچه

معادل ها در دیکشنری فارسی: آبگیر برکه حوض استخر
مترادف و متضاد pond puddle
pool of something
حوضچه‌ای از چیزی
  • The body was lying in a pool of blood.
    جسد در حوضچه‌ای از خون افتاده بود.
a shallow pool
برکه‌ای کم‌عمق
[فعل]

to pool

/puːl/
فعل گذرا
[گذشته: pooled] [گذشته: pooled] [گذشته کامل: pooled]

4 روی هم گذاشتن یک کاسه کردن، جمع کردن

مترادف و متضاد amalgamate combine join put together
to pool something
چیزی را روی هم گذاشتن
  • First we'll work in pairs, then we'll pool our ideas.
    ابتدا در گروه‌های دو نفری کار می‌کنیم، بعد فکرهایمان را روی هم می‌گذاریم.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان