[اسم]

pop

/pɑːp/
غیرقابل شمارش

1 پاپ (ژانر موسیقی)

مترادف و متضاد popular music
a pop star
ستاره (موسیقی) پاپ
  • She wants to be a pop star like Beyoncé.
    او دوست دارد مثل "بیانسه" ستاره (موسیقی) پاپ شود.
pop music
موسیقی پاپ
a new pop record
یک ترک پاپ جدید

2 نوشابه

  • 1.Can you get me a pop while you’re up?
    1. حالا که ایستادی می‌توانی برای من یک نوشابه بیاوری؟
a bottle of pop
یک بطری نوشابه

3 صدای تق (صدای) بامب

  • 1.The cork came out of the bottle with a loud pop.
    1. چوب پنبه با صدای تق بلندی از بطری جدا شد.
to go pop
با صدا ترکیدن
  • The balloon went pop.
    بادکنک با صدا ترکید.
[فعل]

to pop

/pɑːp/
فعل گذرا
[گذشته: popped] [گذشته: popped] [گذشته کامل: popped]

4 (قرص) خوردن

to pop pills
قرص خوردن
  • She's been popping pills for months.
    او ماه‌ها قرص می‌خورده است.

5 ترکیدن

a balloon pops
بادکنک می‌ترکد
  • The balloon will pop if you put a pin in it.
    بادکنک می‌ترکد اگر سوزن در آن فرو کنید.

6 بالا انداختن (چیزی را تند خوردن)

  • 1.Katie popped candies into her mouth.
    1. "کیتی" (پشت سر هم) آبنبات در دهانش بالا می‌انداخت.

7 کاملا باز شدن (چشم در اثر تعجب) از حدقه بیرون زدن

مترادف و متضاد pop out
one's eyes pop (out)
چشم‌های کسی از حدقه بیرون زدن
  • Her eyes nearly popped out of her head when she saw them.
    وقتی آنها را دید، چشم‌های او از حدقه بیرون زدند.

8 افتادن جدا شدن

to pop off
جدا شدن
  • The top button popped off my shirt.
    دکمه اول لباسم جدا شد (و افتاد).
to pop out
افتادن
  • The ball popped out of Smith’s hands and onto the ground.
    توپ از دست‌های "اسمیت" روی زمین افتاد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان