[صفت]

proud

/prɑʊd/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: prouder] [حالت عالی: proudest]

1 مفتخر خشنود

مترادف و متضاد delighted glad pleased ashamed
to be proud of somebody/something
به کسی/چیزی مفتخر بودن
  • He was proud of himself for not giving up.
    او به‌خاطر تسلیم نشدن به خود مفتخر بود.
to be proud to be/have something
مفتخر از بودن/داشتن چیزی
  • I'm very proud to be involved in this project.
    بسیار مفتخر هستم که در این پروژه شرکت دارم.
to be proud that…
مفتخر بودن که...
  • She was proud that her daughter had so much talent.
    او مفتخر بود که دخترش این‌قدر استعداد دارد.

2 مغرور متکبر

مترادف و متضاد arrogant conceited vain humble modest
a proud man who would not admit his mistakes
یک مرد مغرور که به اشتباهاتش اعتراف نمی‌کرد
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان