[اسم]

pump

/pʌmp/
قابل شمارش

1 پمپ تلمبه

  • 1. Can I borrow your bicycle pump?
    1 . می توانم تلمبه دوچرخه‌ات را قرض بگیرم؟
a gas pump
پمپ گاز
a water pump
پمپ آب

2 کفش پاشنه‌دار زنانه کفش بدون بند زنانه

مترادف و متضاد court shoe
[فعل]

to pump

/pʌmp/
فعل گذرا و ناگذر
[گذشته: pumped] [گذشته: pumped] [گذشته کامل: pumped]

3 پمپاژ کردن

مترادف و متضاد drive force push send deflate
  • 1. The heart pumps blood around the body.
    1 . قلب، خون را به تمام بدن پمپاژ می‌کند.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان