[اسم]

rail

/reɪl/
قابل شمارش

1 ریل خط آهن

معادل ها در دیکشنری فارسی: ریل
مترادف و متضاد railway
  • 1.The train came off the rails.
    1. قطار از ریل خارج شد.
  • 2.Weeds grew between the rails.
    2. علف‌ها بین خطوط آهن رشد کردند.

2 نرده (راه پله)

معادل ها در دیکشنری فارسی: نرده
مترادف و متضاد banister
  • 1.Hold onto the rail as you go up the stairs.
    1. از پله‌ها که بالا می‌روی نرده‌ها را بگیر.
  • 2.She leaned on the ship's rail and gazed out to sea.
    2. او به نرده کشتی تکیه زد و به دریا چشم دوخت.

3 راه‌آهن قطار

مترادف و متضاد train
  • 1.Thousands of commuters travel to work by rail.
    1. هزاران مسافر [رفت و آمد کننده مکرر] با راه‌آهن سر کار می‌روند.
  • 2.We decided to travel by rail.
    2. ما تصمیم گرفتیم که با قطار سفر کنیم.

4 یلوه (نوعی پرنده)

معادل ها در دیکشنری فارسی: یلوه
توضیح درباره واژه یلوه
یَلوه‌ایان یک خانواده بزرگ از پرندگان کوچک‌جثه تا میان‌جثه است. گونه‌های این خانواده در همه قاره‌ها به‌جز جنوبگان یافت می‌شوند.
[فعل]

to rail

/reɪl/
فعل گذرا و ناگذر
[گذشته: railed] [گذشته: railed] [گذشته کامل: railed]

5 اعتراض کردن سرزنش کردن، عصبانی شدن

مترادف و متضاد complain protest rage scold
  • 1.he railed at human fickleness.
    1. او نسبت به بی‌ثباتی انسان شکایت کرد.
  • 2.She railed against the injustice of it all.
    2. او علیه بی‌عدالتی‌ها اعتراض کرد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان