[فعل]

to reduce

/rɪˈduːs/
فعل گذرا
[گذشته: reduced] [گذشته: reduced] [گذشته کامل: reduced]

1 کاهش دادن کم کردن

مترادف و متضاد decrease diminish make less make smaller enlarge increase
to reduce something
چیزی را کم کردن
  • 1. Do nuclear weapons really reduce the risk of war?
    1. آیا سلاح هسته‌ای واقعاً خطر جنگ را کم می‌کند؟
  • 2. The plane reduced speed as it approached the airport.
    2. هواپیما همان‌طور که به فرودگاه نزدیک شد، سرعتش را کم کرد.
to reduce something by something
چیزی را تا مبلغی کاهش دادن
  • Costs have been reduced by 20% over the past year.
    هزینه‌ها تا 20% در سال گذشته کاهش یافته‌است.
to reduce something from something to something
چیزی را از چیزی به چیزی کاهش دادن
  • The number of employees was reduced from 40 to 25.
    تعداد کارکنان از 40 به 25 کاهش یافته‌است.

2 کم شدن

مترادف و متضاد decrease lessen lower minimize enlarge increase
  • 1. My weight reduces when I stop eating sugar.
    1 . وقتی دست از خوردن شکر بردارم، وزنم کم می‌شود.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان