[صفت]

robust

/roʊˈbʌst/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: more robust] [حالت عالی: most robust]

1 خوش بنیه تنومند، قدرتمند

معادل ها در دیکشنری فارسی: هیکل‌دار ورزیده قلچماق قوی‌بنیه
  • 1.He looks robust and healthy enough.
    1. او به نظر قوی هیکل و سالم به نظر می رسد.
  • 2.The robust economy is expected to continue growing quickly.
    2. انتظار می رود که اقتصاد خوش بنیه به سرعت به رشد ادامه دهد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان