[اسم]

rock

/rɑk/
غیرقابل شمارش

1 موسیقی راک

مترادف و متضاد rock music
a rock group/star/music
گروه/ستاره/موسیقی راک
  • the late rock star, Freddie Mercury
    ستاره راک مرحوم، "فردی مرکوری"

2 سنگ

معادل ها در دیکشنری فارسی: تخته‌سنگ سنگ صخره
مترادف و متضاد boulder stone
  • 1.Waves crashed against the rocks.
    1. موج‌ها بر سنگ‌ها کوبیده می‌شدند.
a layer of rock
لایه‌ای از سنگ

3 نبات

a stick of rock
یک شاخه نبات
[فعل]

to rock

/rɑk/
فعل ناگذر
[گذشته: rocked] [گذشته: rocked] [گذشته کامل: rocked]

4 تاب خوردن تکان تکان خوردن

مترادف و متضاد move backwards and forwards move to and fro sway wobble
  • 1.The boat was rocking gently on the lake.
    1. قایق داشت به آرامی روی برکه تاب می‌خورد.

5 تاب دادن تکان تکان دادن

معادل ها در دیکشنری فارسی: جنباندن
مترادف و متضاد quake shake vibrate
to rock somebody/something
کسی/چیزی را تاب دادن
  • I rocked the baby until she went to sleep.
    من آنقدر بچه را (در گهواره) تاب دادم تا اینکه خوابش برد.

6 شوکه کردن تکان دادن

informal
مترادف و متضاد astonish astound shock stun
to rock something/somebody
چیزی/کسی را شوکه کردن
  • 1. The country was rocked by a series of political scandals.
    1. کشور به خاطر چندین جنجال سیاسی تکان خورد.
  • 2. The news rocked the world.
    2. (آن) خبر، جهان را شوکه کرد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان