[اسم]

shopping

/ˈʃɑp.ɪŋ/
غیرقابل شمارش

1 خرید

مترادف و متضاد buying
  • 1.The store is open for late night shopping on Wednesdays.
    1. ین مغازه چهارشنبه‌ها برای خرید دیروقت باز است.
to go (out) shopping
به خرید رفتن
  • 1. I was out shopping this afternoon.
    1. من بعدازظهر بیرون مشغول خرید کردن بودم.
  • 2. My daughter and I go shopping together.
    2. من و دخترم با هم به خرید می‌رویم.
to do the/one's shopping
خرید (خود را) انجام دادن
  • 1. We do our shopping on Saturdays.
    1. ما شنبه‌ها خریدمان را انجام می‌دهیم.
  • 2. When shall I do the shopping?
    2. کی باید خرید انجام دهم؟
shopping list/basket/trolley
فهرست/سبد/کیف چرخ‌دار خرید
کاربرد اسم shopping به معنای خرید
معادل فارسی اسم shopping "خرید" است. به‌طورکلی به عمل رفتن به مغازه یا فروشگاه و خریدن کالایی از آنجا shopping یا خرید گفته می‌شود. مثال:
".My daughter and I go shopping together" (من و دخترم با هم به خرید می‌رویم.)
".The store is open for late night shopping on Wednesdays" (این مغازه چهارشنبه‌ها برای خرید دیروقت باز است.)

2 وسایل خریداری‌شده پاکت‌ها و بسته‌های خرید

to carry shoppings
پاکت‌های خرید را حمل کردن
  • Will you carry my shopping for me?
    آیا پاکت‌های خرید من را برایم حمل می‌کنی؟
to put the shopping in the car
وسایل خریداری‌شده [خریدها] را در ماشین گذاشتن
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان