silly


/ˈsɪl.i/
/ˈsɪli/

صفت
1
silly [صفت]
1
احمقانه مزخرف، احمق

تفضیلی: sillier عالی: silliest 
مترادف:   foolish idiotic stupid
متضاد:   rational sensible
  • 1. She gets upset over such silly things .
    1. او به خاطر چیزهای مزخرف ناراحت می‌شود.
  • Stop asking silly questions .
    اینقدر سوالات احمقانه نپرس.
  • I left my keys at home , which was a pretty silly thing to do .
    من کلیدهایم را خانه جا گذاشتم که کار خیلی احمقانه‌ای بود.
  • بدون کلاه در آفتاب بیرون رفتن [کاری] احمقانه بود.