[اسم]

soldier

/ˈsoʊl.dʒər/
قابل شمارش

1 سرباز

معادل ها در دیکشنری فارسی: سرباز
مترادف و متضاد fighter serviceman
  • 1.American soldiers
    1. سربازهای امریکایی
  • 2.Soldiers were patrolling the streets.
    2. سربازان در خیابان‌ها گشت می‌زدند.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان