[صفت]

sophisticated

/səˈfɪstəˌkeɪtɪd/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: more sophisticated] [حالت عالی: most sophisticated]

1 پیچیده پیشرفته

  • 1.I think a more sophisticated approach is needed to solve this problem.
    1. من فکر می‌کنم رویکرد پیشرفته‌تری برای حل این مشکل نیاز است.
  • 2.She certainly appeared very sophisticated to me.
    2. او به‌نظر من واقعاً انسان پیچیده‌ای است.

2 فرهیخته باهوش، آگاه

معادل ها در دیکشنری فارسی: فرهیخته
  • 1.She was smart and sophisticated.
    1. او باهوش و فرهیخته بود.
  • 2.Sophisticated readers understood the book’s hidden meaning.
    2. خوانندگان باهوش، مفهوم پنهانی کتاب را فهمیدند.

3 شیک برازنده، زیبا

معادل ها در دیکشنری فارسی: شیک‌پوش
مترادف و متضاد elegant
a sophisticated restaurant
یک رستوران شیک
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان