[اسم]

speaking

/ˈspiːkɪŋ/
غیرقابل شمارش

1 صحبت تکلم، مهارت مکالمه

  • 1. Speaking without thinking is shooting without taking aim.
    1 . تکلم بدون تفکر، (مانند) شلیک بدون هدف‌گیری است.
clear speaking
صحبت واضح [قابل فهم]
  • Clear thinking aids clear speaking.
    تفکر واضح به صحبت واضح کمک می‌کند.

2 سخنرانی

public speaking
سخنرانی عمومی
  • 1. His shyness made public speaking a torment to him.
    1. کم‌رویی او، سخنرانی عمومی را برایش تبدیل به یک عذاب کرد.
  • 2. She has never mastered the art of public speaking.
    2. او هرگز در هنر سخنرانی عمومی استاد نشد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان