[اسم]

square

/skwer/
قابل شمارش

1 مربع

  • 1. First draw a square.
    1 . ابتدا یک مربع رسم کن.
an area of 36 square meters
زمینی به وسعت 36 متر مربع

2 حاصلضرب عددی با خودش مجذور

the square of a number
حاصلضرب چیزی با خودش
  • Four is the square of two.
    چهار حاصلضرب دو با خودش است.

3 میدان

  • 1. Many New York theaters and hotels are near Times Square.
    1 . بسیاری از تئاترها و هتل‌های نیویورک در نزدیکی میدان ساعت قرار دارند.
main square
میدان اصلی
  • The hotel is just off the main square of Sorrento.
    هتل درست بعد از میدان اصلی "سورنتو" است.
the market/town/village square
میدان بازار/شهر/روستا
[صفت]

square

/skwer/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: squarer] [حالت عالی: squarest]

4 مربعی

مترادف و متضاد cubic quadrilateral
  • 1. The recipe recommends that you use a square cake pan.
    1 . دستورالعمل پخت غذا پیشنهاد می‌دهد که از ماهیتابه‌ای مربعی شکل استفاده کنید.

5 عادلانه صادقانه، منصفانه

to be square with somebody
با کسی صادق بودن
  • Are you being square with me?
    آیا با من صادق [رو راست] هستی؟
a square deal
یک معامله عادلانه

6 کسل‌کننده (به دلیل قدیمی و سنتی بودن) خسته‌کننده

disapproving informal
[فعل]

to square

/skwer/
فعل گذرا
[گذشته: squared] [گذشته: squared] [گذشته کامل: squared]

7 جذر کردن (اعداد) عددی را ضربدر خودش کردن

a number squared
جذر یک عدد
  • Four squared equals 16.
    جذر عدد چهار می‌شود 16.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان