stuff


/stʌf/
/stʌf/

اسم
1
stuff [اسم]
1
چیز (ها) اجناس، کار، وسایل

مترادف:   items things
Informal
  • They sell stationery and stuff (like that) .
    آنها لوازم‌التحریر و چیزهایی از این دست می‌فروشند.

اسم
2
stuff [قابل شمارش] [اسم]
2
دارایی مال

مترادف:   possession
Informal

اسم
3
stuff [قابل شمارش] [اسم]
3
چرند چرت و پرت

مترادف:   nonsense
Informal

اسم
4
stuff [قابل شمارش] [اسم]
4
آت و آشغال

مترادف:   junk
Informal

فعل
1
to stuff [فعل]
1
پر کردن

گذشته: stuffed   گذشته کامل: stuffed  
مترادف:   fill pack
  • بالش با پَر پُر شده بود.
  • او 500 بروشور داشت که باید داخل پاکت می‌گذاشت.

فعل
2
to stuff [فعل گذرا]
2
فرو کردن چپاندن

گذشته: stuffed   گذشته کامل: stuffed  
مترادف:   ram shove thrust

فعل
3
to stuff [فعل گذرا]
3
شکم پر کردن

گذشته: stuffed   گذشته کامل: stuffed  
مترادف:   fill
  • آیا می خواهی بوقلمون را شکم پر کنی؟

فعل
4
to stuff [فعل گذرا]
4
شکم خود را با غذا پرکردن

گذشته: stuffed   گذشته کامل: stuffed  
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان