[اسم]

symbol

/ˈsɪmbəl/
قابل شمارش

1 نماد سمبل

معادل ها در دیکشنری فارسی: اسوه رمز نماد سمبول نشانه مظهر
مترادف و متضاد emblem logo sign token
  • 1.An olive branch is a symbol of peace.
    1. شاخه زیتون نماد صلح است.
  • 2.Symbols for God are prohibited in their religion.
    2. (داشتن) نمادهایی برای خدا در مذهب آنها ممنوع است.
  • 3.The statue outside the court building is considered a symbol of justice.
    3. مجسمه بیرون دادگاه نماد عدالت در نظر گرفته می‌شود.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان