[صفت]

sympathetic

/ˌsɪmpəˈθɛtɪk/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: more sympathetic] [حالت عالی: most sympathetic]

1 همدرد

مترادف و متضاد caring comforting compassionate unfeeling unsympathetic
  • 1.We were all sympathetic to Suzanne over her recent misfortune.
    1. همه ما با "سوزان" به‌خاطر بدشانسی اخیرش همدرد بودیم.

2 دلسوز مهربان

معادل ها در دیکشنری فارسی: دلسوزانه شفیق
مترادف و متضاد considerate sensitive understanding unfeeling unsympathetic
  • 1.Everyone was very sympathetic when I was sick.
    1. موقعی که من مریض بودم، همه خیلی دلسوز بودند.

3 سمپاتیک (دستگاه عصبی) هم‌حس

معادل ها در دیکشنری فارسی: سمپاتیک

4 موافق

  • 1.Judge Cruz was sympathetic to the lawyer's plea for mercy.
    1. قاضی "کروز" با درخواست وکیل برای عفو، موافق بود.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان